![]() |
![]() |
|
| این وبلاگ متعلق به شیرین عقلی سمپادی است و حاوی مطالبی شلم شوروا می باشد |
|
سلام سال نو مبارک من واقعا میمیرم برای این up 2 date خودم!!!!
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هفتم فروردین 1388ساعت 17:13 توسط فاطمه |
|
|
سلام بر همگان
چطورین؟؟ تابسون خوش می گذره؟؟؟ چه می کنید؟؟البته خودم به شخصه شاهدم که همه از تاستونشون نهایت استفاده رو می برن. خود من صبح که چه عرض کنم ظهر که پا می شم ۱ چیز ی میخورم بعد نیم ساعت بعد گشنم می شه دوباره ۱ چیزی می خورم بعدشم که ناهار.تازه ما خونوادگی بعد ناهار تازه گشنمونه !!!(البته همون طور که واضحه من اصلا خوراکی ندارم!نه خداییش دارم؟؟؟ امسال که دیگه شاهکار بود.ما شا ا... معدلا ۱ از ۱ درخشان تر(من هر سال که خودم می گم سال بعد درس می خونم ولی انگار هر سال بدتر از پارسال!!! خوب من دیدم پارسال خیلی سرم خلوت بود امسال تا تونستم کلاس گرفتم.در صدر این کلاسا شطرنج که من واقعا متعجبم وقتی من در این عرصه به عنوان ۱ پیشکسوت و استاد بزرگ بازیکنم چرا همه دنیا سوسک نیسن؟!؟! تازه کجای مارین من رفتم کلاس سنتور!!!تازه استاد ۱ جا معرفی کرد برم سنتور بخرم نمی د.نم فروشنده چی در من دید ۱ سنتور بهم داد روش قهوه ای کم رنگه توش صورتی!!!!من اصلا روم نمی شه اینو با خودم جایی ببرم حالا طوریم که نیس فوقش ملت کی فهمن جوادم مگه قبلا نمی فهمیدن؟؟؟ در ضمن می خواستم بازگشت قهرمانانه نرگسی بلا از سفر مکه رو پیشاپیش به همه تبریک بگم دیگه فقط کم مونده بود حاج خانوم بشه!!!! در هر صورت گفتم در حضور همه بگم نرگس ما به تو افتخار می کنیم!!! خوب من سعی می کنم تابستون زودتر آپ کنم مرسی از افرادی که خواننده پر و پا قرص مطالبن من به همشون افتخار می کنم. فعلا |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 0:24 توسط فاطمه |
|
|
سلام بر همه ی دوستان و آشنایانی که به دلیل غیبت صغری بنده دچار توهمات فانتزی شدن!!!!
راجع به پست قبلی باید بگم که اینا همش جنبه شوخی داشت بابا جون جدی نگیرین. در ضمن پیشاپیش سال نو رو حسابی تبریک می گم خوش بگذره حال کنین دیگه از اید موقعیلا کم پیش میادا!!!!کیا می رن مسافرت ما که خونه ایم هیچ جایی نمی برنمون یکی نیس بشون بگه پوسیدیم آخه!!!البته ما که مثه بعضیا مایه دار نیسیم بریم چین و قزوین و....(آخه فریماه داره میره روبوکاپ توی قزوین) خوب این چند وقته خیلی ماجرا داشتیم که من براتون نگفتم مهمترین و باحال ترینشبازارچه خیریه مدرسه بود!!!!نمیدونین چه حالی داد!۳ روز کامل نرفتیم سر کلاس بچه های گروه ما شامل من،نرگس،فریماه،زهرا،مریم،رعناو شادی با همکاری مائده دنیا و مهتاب از اون جایی که چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است من حس می کنم خودتون بتونین حدس بزنین که غرفه ما چی می فروخت(خوب معلومه دیگه مرتبط با شکم!!!!!!!!!!!) بببببببببببببله ما سنبوسه و هات چاکلت می فروختیم خیلی خوشمزه بود سنبوسه ها رو همون جا در کمال پاکیزگی و به صورت کاملا استرلیزه سرخ می کردیم(خوبه کسی گلاب به روتون اسهال نگرفت!!!)۱۰۰ البته که طبق معمول تلفاتم داشتیم مریم رو پاش روغن داغ ریخت سوخت ۱ تاول زده قد گاو؟!؟!؟!؟منم روغن ریخت رو مانتوم دیگه نرفت!ولی در کل خیلی خوب بود کلیم سود کردیم.(تازه در قسمتی از غرفه نیز نمک اعلای ید دار به فروش می رسید) حال می کنین چقدر چیزامون ربط داشتن!! بله دیگه جونم براتون بگه که این هفته ۲شنبه یکی از اتفقاتی که هر ۲قرن ۱بار اتفاق می افته اتفاق افتاد ما موفق شدیم امتحان عربیمونو لغو کنیم خوب دیگه چه خبر؟؟؟؟ خونه تکونی کردین؟؟؟این قسمت رو می دونم همگی با چه احساسی می خونین ما هم جمعه طی ۱ اقدام انقلابی موفق به خانه تکانی شدیم که طبق معمول من طی یک اقدام رندانه از زیر کار در رفتم.با خواهش و تمنا از معلم شطرنج موفق شدم صبح تا ظهر جیم بزنم از ظهرم رفتم توی اتاقم و با آرامش شروع به فعالیت کردم شب شده بود من هنوز هیچ کاری نکرده بودم مامانم خودش اومد درست کرد(یاد بگیرید) و آخرین موضوع اینکه من شتبه تولدمه!!!! و چون از فردا نمی ریم مدرسه امروز تا ۳ موندیم جشن گرفتیم جاتون خالی خیلی حال داد!! خوب دیکه فکم درد گرفت آخه من همین طور که می نویسم می خونم!!! فعلا |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 17:7 توسط فاطمه |
|
|
سلام به همه من اومدم گفتم زود میام
البته به جز نر گسی بلا هیچ کدومتون پست قبلیمو ندیده البته می دونم تقصیر خودم بود ؟آخه باید خبر میدادم اثصلا به من چه اعصاب ندارم می زنم خودمو می کشما!!!! خوبین خوشین من که زیر بار فشار درسا دیسک گرفتم بابا جون آخه درس و مشقم یه حدی آخه می دونین چیه من از اون جایی که آی کیوی حدود ۳۰۰ دارم می خوام تو همه کاری شرکت کنم یعنی بذارین درست توضیح بدم من می خوام برم تجربی فقط برای اینکه می خوام برم پزشکی وگرنه هوش ریاضیم خیلی بهتره یعنی در واقع عالیه(از بی جنبگان عزیز خواهش می کنم که نگن چرا برا خودت نوشابه ۲ لیتری وا می کنی!!!)بابا یه ذره شوخی پذیر باشین نه ولی خداییش اوناییتون که با من بودین مگه من ریاضیم بهتر نیست؟؟؟؟ بعد خلاصه همون طور که می گفتم در پی اینکه می رم تجربی می خوام برم المپیاد شیمی بدم در واقع بین شیمی و زیست من شیمی رو ترجیح می دم چون حداقل استدلالی تر و مفهومی تره . حالا متوجه صحبت نرگسی بلا در قسمت نظرات شدین؟؟؟ تازه بذارین یکی دیگه از توهمات رو بگم من یه بار سر کلاس ریاضی ۲ تا تراوش مغزی کردم معلممون در جا ۲ تا ۵/۵ بهم داد درضمن لازمه ذکر کنم گرفتن هر ۵/۵ نیاز به جان کندن در حد خاک شدن داره یعنی در واقع مثه این بود که من ۲ تا کوییز ریاضیمو ۵/۵ می شدم که این کار حضرت فیله. این همه ور زدم که بگم من از اون روز به بعد دچار توهم فانتزی شدم و خلاصه اشکالی چیزی دارین من در خدمتم از اون روز تصمیم گرفتم برم خانه ریاضیات تدریس کنم بعد دیدم حیف این علمه منه که این طوری هدر بره !!!!!!! تازه وقتی بهار توی خوارزمی رتبه اورد منم به فکر افتادم که طرحامو بفرستم ولی به دلیل تعدد طرحام و این که می خواستم فرصتو به جوونا بدم منصرف شدم. تازه امروز کلاس المیاد زیست موندم دیدم چقدر به زیست علاقه دارم و دیگه آخریش این که فریماه جون که در ضمینه رباتیک و سیمولیشن صاحب نظرن به من اصرار می کنن که برم رباتیک البته چیزیم که نیست(فریماه امیدوارم گرفته باشی(مطلبو می گما))ولی گفتم اگه من برم بقیه گناه دارن اونا دیگه به جایی نمی رسن!!!
حالا با این همه اراجیفی که من گفتم فکر می کنین من سالمم. ولی حالا جدا از شوخی هر کدومتون زحمت بکشین نظرتونو بگین که من کدومو انتخاب کنم نگین بهم پس فردا دیوونه میشم نمی تونین از هوشم بهره ببرینا خوب تا ۲ دقیقه دیگه مخم قفل می کنه من رفتم شب خوش |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هشتم آذر 1386ساعت 22:54 توسط فاطمه |
|
|
سلام به همه بچه های گل
چطورین؟؟؟ حتما همگی سرگرم کار و درس و.... می دونم خیلی وقته آپ نکردم ولی امروز اومدم)البته توهمی نشین فقط اومدم یه خبر دسته اول بدم من واقعا به مدرسه ی خودمون(فرزانگان امین اصفهان)و تمام بچه ها ۱ تبریک گنده عرض میکنم بهار وسونیا توی جشنواره خوارزمی اول شدن ۱ ربات ساخته بودن که توی قسمت برق و الکترونیک رتبه اورده واقعا بهشون تبریک می گم بلکه همین مخا بتونن برای کشور ۱ کاری بکنن. خوب دیگه خبر مهم تموم شد من می رم ۱ روز سر صبر میام درست حسابی آپ می کنم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 15:33 توسط فاطمه |
|
|
با سلام خومت تمامی رفقای گل ضمن عرض تسلیت به دلیل ضربت خوردن حضرت علی و باز شدن مدارس باید بگم چیطورین؟؟؟
بابا اینا اصلا مهلت ندادن هفته اول شروع بشه این قدر کار ریختن رو سرمون که حتی قسمت تحتانی سرمون بخاره نمی رسیم بخارونیمش از روز اول هنوز بسم الله نگفته مدیر اومد برامون حرف زد گفت امسال بارتون خیلی سبکه می تونین فعالیت های دیگه بکنین(واقعا این قدر سبکه من مثل خری چابک دارم با سر بلندی تمام حملش می کنم) معلمان عزیز نذاشتن حرف از دهن مدیر در بیاد بعد ضدشو به عمل برسونن هر معلمی میا اجالتا برا این که دور هم باشیم میگه کویز میگیرم من واقعا نمی دونم این چه حکمتی داره اگه فهمیدین براتون یه لپ لپ می خرما!!!! تازه مشقم اووووووووووووووووووووه تا دلتون بخواد دیگه روشون بدی می گن مثه اول دبستان یه بار از رو درس بنویسین صفا کنین. تازه ما از برنامه های مهیجی نظیر افطاری نیز برخورداریم این قدر صفا کردیم که نگو خیلی خوش گذشت(در همین جا لازمه بگم فریماه جون به ساسان سلام برسون کافی شاپ خوش بگذره!!!!!) تازه همه اینا یه ور مشقای کانونم یه ور آخه من نیس ترمم بالاس(قابل توجه فریماه و نرگسی بلا)درسام خیلی سخته تازه یه معلم داریم کوفت تر از خود درسا(در ضمن ورود نرگسی بلا و فریمای را به کانون زبان تبریک گفته و از صمیم قلب آرزوی موفقیت داریم) امشب قراره با رفقا بریم احیا من و مریم ومهتاب قطعیه بقیه معلوم نیس برم ببینم چی می شه کاری باری ندارین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ فعلا |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دهم مهر 1386ساعت 20:30 توسط فاطمه |
|
|
سلام بر همگی
خوبین؟؟ منم بد نیستم یه ذره دارم از گشنگی می میرم بالاخره نفهمیدیم امروز باید روزه می گرفتیم یا نه من تازه ظهر مامانم گفت که امروز یوم الشک بوده اگه دلت می خواد روزه تو بشکون ولی دیگه دیدم ظهر شده دلم نیمد تازه خانواده فعال شدن می خوان برای افطار برن باغ من نمی دونم جا قحطه!!!! جاتون خالی هفته پیش رفته بودیم ترکیه خیلیییییییییی صفا داد اون جا یه آپارتمان ۳ طبقه گرفته بودیم خیلی باحال بود مخصوصا پله هاش من که از وقتی رسیدیم یه بند از این پله ها بالا پایین رفتم وای ماشینی که کرایه کرده بودیم توش یه CD داشت که پر از آهنگای ترکی بود یکیش بود خوانندهه وسط شعر ییهو می گفت یاسمن کوکو سوخت وای این آهنگه شده بود سوژه پسر خالم می گفت احتمالا خوانندهه رو تو استودیو را نمی دادن این تو خونه می خونده یهو وسط خوندن غذا می سوزه!!! وای من که می مردم از خنده من اونجا تا تو حلقم شکلات خوردم ۲ کیلو رفته رو وزنم خفن عین توپ قل می خورم روزیم که برگشتیم من عصرش امتحان کانون داشتم درسته که هیچی نخونده بودم ولی وقتی از امتحان اومدم فکر کردم خوب دادم جاتون خالی دیشب که نمرم رو دیدم واقعا دود از سرم بلند شد خیلییییی بد بود تو کار افتادن نبود اصلا ولی از ترمای پیش خیلی بدتر بود چه قدر ضد حاله روزه اول مدرسه ماه رمضونه!!!آخه مدرسس و خوردنش اگه آدم نتونه چیز بخوره به چه امیدی بره مدرسه؟؟؟تازه دوستامم که ازم جدا کردن واقعا هیچ کی منو دوس نداره بعد می گن چرا جوونا خود کشی می کنن،افسرده می شن؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!! تازه این چند روز چند تا فیلم از ویدئو کلوپ گرفتم صفایی کردم خون بازی و تقاطع رو که مدت ها بود دلم می خوایت ببینم بالاخره دیدم تازه گیس بریده و مهمانم بود بوتیکم برا دفعه هزارم دیدم نمی دونم چرا تا این بوتیک رو می بینم تا دو روز اعصاب مصاب ندارم قبلنا این قدر لطیف نبودم خوب ما کم کم باید بریم باغ من می رم می دونم خیلی اراجیف گفتم اگه هنوز نخوندی بت توصیه می کنم نخونی سر درد می گیری!!! فعلا
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 15:46 توسط فاطمه |
|
|
سلام علیکم همگی خوبین؟؟
ما که بد نیستیم خدارو شکرررررررررررر ببخشید یه ذره دیر شد شرمنده آخه این هفته اصلا خونه نبودیم پسر داییم اومده بود ما هم از فرصت استفاده کرده و خونه هر کسی رفت ما هم اجالتا باهاش تلپ شدیم خیلییییی صفا می ده تلپی !!!! ۵شنبه عصر با مائده، نرگسی بلا،فریماه،شادنوش و خودم رفتیم رصد توی مرکز نجوم ادیب آخه رصد عمومی گذاشته بود وای جاتون خالی از ظهر برای همه کلاس گذاشتیم که عصر من نیستم می خوام برم رصد کنم آقا ما رفتیم گفتیم الان منظومه شمسی رو می دن ما رصد کنیم تا رفتیم دیدیم فقط مشتری رو رصد می کنن ولی خیلی جالب بود ۳ تا از قمرای مشتری که از توی تلسکوپ مشخص بود تقریبا در یه امتداد بود تازه نرگسی بلا یه کتاب خرید که بالاتفاق بخونیم البته می دونم بهمون نمیاد ولی خوب دیگه باید تمرین کنیم بعد هم اومدیم یه آقایی(البته آقا که چه عرض کنم هم سنه خودمون بود )از روی کره ی زمین یه سری اطلاعات رو برامون توضیح داد تازه مامانم از اون جایی که به نجوم علاقه داره اومد رصد کرد البته فکر کنم اونم مثه ما خیلی چیزی دستگیرش نشد وای جمعه رفته بودیم باغ از بس با پسر خاله م تخته نرد بازی کردیم تا ۲ شب تا چشمامو می بستم عین جن شکل این تخته توی ذهنم ظاهر می شد بعد از ضایع شدن: راستی بچه ها علی نرگس اینا گفته یه وبلاگ بزنین هر کی خلاصه کتابی که خونده رو بنویسه نظر شما چیه؟؟؟؟ در ضمن صحبت علی شون شد باید بگم دفتر معماری آقای مهندس افتتاح شده جهت کسب اطلاعات بیشتر به نرگسی بلا مراجعه شود. خوب دیگه خبری به ذهنم نمی رسه می ریم فعلا تا بعد کاری باری نمی باشد؟؟؟؟ پس رفتیم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 10:37 توسط فاطمه |
|
|
سلامبچه ها ببخشید بعد از یه مدت طولانی نیمدم آپ کنم البته طولانی که نبود نسبت به آپ های قبلی رو می ارضم
وای بزارین براتون از چند روز قبل بگم آقا ما ۴شنبه که کلاس رباتیک داشتیم بعدش با مامان بابای فریماه رفتیم مدرسه پروندمون رو بگیریم گفتن فقط به مامان باباها می دن(انگار مال اوناست) فریماه پروندش رو گرفت ولی من و مریم پوز کش به راهمون ادامه دادیم اول گفتیم حالا که کارت واکسن نداریم حتما بهمون نمی زنن یعنی در واقع فقط رفتیم رنج کشیدن فریماه رو تماشا کنیم ولی چشمتون روز بد نبینه تا رسیدیم گفتن کارت واکست کیلویی چند بشینین واکسن بزنین تازه اصلا خانمه مهلت نمی داد یه بند می گفت بشین خانم خلاصه من در کمال فداکاری و ایثار جلو رفته و بانوی محترمه همین جوری از تو هوا بدون هدف گیری ییهو عینهو...واکسن رو کرد تو دستم بعدشم رفتیم مدرسه ببینیم اسامی کلاسا رو زدن یا نه که نزده بودن ولی عوضش با مستخدم مدرسه دوست شدیم بمون گفت شما مال فرزانگانین گفتیم بببببببببببله گفت از قیافتون پیداست روز بعدشم ما عروسی بودیم با دست شل رفتم اونجا... دیگه تو فاصله این هفته اتفاق خاصی نیفتاد که براتون بنویسم فقط یه چیزی دیروز با فریماه رفتیم روز سوم رو دیدیم خیلییییییی باحال بود شاید قشنگ ترین فیلمی بود که تا حالا دیدم . بچه ها این قسمت رو الان یعنی ساعت ۴ بعد از ظهر دارم اضافه می کنم کلاس بندی های مدرسه رو زدن هممون از هم جدا افتادیم من و مائده و مهتاب و دنیا با هم افتادیم ۱.۳ نرگس و ساراوبهناز افتادن ۱.۲ فریماه و مریمو نیوشا و سحر افتادن ۱.۱ زهرا بلا با نگین افتادن ۱.۴ نیلوفر و شادنوشم ۱.۵ خیلی غم انگیزه یعنی واقعا یکی از ناراحت کننده ترین اتفاقات زندگیم حالا باز من وضعم از بقیه بهتره بیمیره نرگسی و زهرا خیلی تنهان. باید همه به هم قول بدیم همه زنگ تفریحا با هم باشیم.خیلییییی غصه دارم تازه زهرا بلا گریه کرد دلم ریش ریش شد (آخه نه لطیفم) خوب دیگه صحبتی نداریم فعلا |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 10:41 توسط فاطمه |
|
|
سلام بر همه دوستان دلم براتون قد یه . شده بود(دروغ گفتما)
جاتون خالی قد ...........................................................................صفا کردیم خیلییییییییی باحال بود آقا روز اول که رسیدیم (البته روز که چه عرض کنم ۳ بعد نصفه شب بود)این قدر این هواپیما تکون خورده بود که من نزدیک بود اسی بزنم(به قول زهرا خانم البته نه این زهرا یه زهرای دیگه)صبحش که رفتیم حرم من با یه صحنه غم انگیز مواجه شدم نمی دونم چرا گریم گرفت البته همشم مال اون نبود آخه توی هتل تا توی حلللللللللللقم صبحونه خورده بودم دوباره داشتم اسی می زدم فکر کنم یه ذره گریه مال همون بود ظهرش برای نهار رفتیم رستوران کاکتوس من ۶لیک زدم تو رگ خیلی صفا داد عصرش رفتیم پاساژ پروما نزدیک هتلمون بود یعنی ۲ قدمیش(نکته:هتل ما هما۲ بود)مامانم ازtimberland شب با رفقای پدر خونه ی اون یکی رفقای پدر دعوت بودیم جاتون خالی اون بیشتر از همه جا صفا داد نمی دونین این قدر خورده بودم حس می کردم باید منو با آمبولانس ببرن بیمارستان رضوی که عقده ای نشم فردا ظهرش از طرف کنگره مهمون هتل بودیم با همه رفقای پدر داشتیم نهار نوش جان می کردیم که یه دفعه نیلوفر زنگ زد تبزیک گفت وای اگه قیافم رو می دیدین دیدنی بود از جام بلند شده بودم جیغ و داد می کردم و می لرزیدم وای اصلا نمی فهمیدم راسته یا سر کاری خلاصه زنگ زدم فریماه اونم خبر نداشت خلاصه رفت دید از صحت قضیه مطمئن شدیم البه نیلوفر خانم ناراحت نشیا قبول کن من توی اون شرایط نمی تونستم باور کنم خلاصه فرداش رفتیم توس و... ظهرشم یک نهار باحال زدیم تو رگ حالا اگه شد بعدا براتون عکساشو می زارم شبشم رفتیم شاندیز اونجا واقعا معرکه بود رفتیم رستوران باغ سالار (اسمش درست یادم نیست باید از مامانم بپرسم)حالا اونم براتون عکساشو میزارم امروز صبحم رفتیم حرم خیلی شلوغ بود ولی باصفا بود البته این چند روز خیلی رفتیما ولی دیگه من خلاصه کردم بعد از ظهرم اتاق رو تخلیه کردیم رفتیم فرودگاه ولی پرواز کلی تاخیر داشت همین الان رسیدن خونه باورتون نمی شه نرسیده من اومدم خدمتتون البته این چند روز توی هتل کافی نت بود ولی ما اصلا توی هتل نمی موندیم (حتی استخرم نتونستم برم)خلاصه که اومدم بگم زندم برای همتون دعا کردم و...دوباره میام هم عکس می زارم هم مطلب فعلا برم بخوابم که چشمم جاییو نمی بینه شب بخیر |
|
+ نوشته شده در
شنبه ششم مرداد 1386ساعت 23:4 توسط فاطمه |
|
|
سلام بچه ها
من که حسابی چروکیدم شماها چی ؟؟؟ واقعا حق ماها بود که ببریم واقعا ... بد شانسی محض بود ولی بچه ها دیروز همشون از جون و دل مایه گذاشتن همشون...نکونام ،تیموریان،زندی،کریمی ،مهدوی کیا،نصرتی(به افتخار فریماه خانم)و.... ولی می دو نین یه جاهایی هم عیب از سرمربی بود مثلا وقتی میاد طالب لو رو ۲ دقیقه آخر تعویض می کنه خوب اصلا دروازه بان بدبخت با شرایط دروازه و زمین هنوز آشنایی پیدا نکرده!!! ولی جالا از این حرفا بگذریم با این که من قبل بازی می گفتم کره می بره ولی واقعا تو بازی ایران بهتر عمل کرد(برای اولین بار واقعا حقشون بود که ببرن) حالا باخت هیچی عواقب رو بچسبین من که کلاس زبان بودم آخر بازی نبودم واکنش خودمو ببینم ولی زهرا و فریماه بلا بعد از بازی کلی گری کردن(می گن هر چی هیکل گنده تر دل گنجیشکی تر) ما فردا داریم می ریم مشهد دعا کنین که بهم خوش بگذره باشه؟؟ ما که رفتیم ولی جون من شما نظر نداده نرین!!! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 11:38 توسط فاطمه |
|
|
سلام بر همگی(می گم شما حالتون به هم نخورد من این قدر این جمله رو تکرار کردم؟؟خودم که حالم به هم خورد
امروز صبح الطلوع برامون جبرانی زبان گذاشته بودن منم که طبق معمول نخونده بودم و از اون جایی که ۱۰ نفر غایب بودن منو صدا زد داشتم سکته آنی و فوری می کردم ولی خداییش بد نبود یعنی من بد جواب ندادم شماها خبری از این بچه های المپیاد فیزیک ندارین؟؟ دیشب زهرا بلا طی دیداری که با چند تن از این نخبگان داشت می گفت همگی در صحت کاملند و دارن صفا می کنن در ضمن از همین جا به بچه های رباتیک اژه ای هم تبریک می گم(البته می دونم که هم چین یه ذره زود اقدام کردم البته پارسالم که آلمانی ها ویزا داده بودن آموزش و پرورش خودمون به بچه ها گفته بود اگه برن از مدرسه اخراجشون می کنه ولی حالا خداییش جدا از این مسئله ها خیلی مخ توی کشورمون داریما!! این هفته قراره بریم مشهد دعا کنین خوش بگذره البته می دونم جنبه تفریحیش کمتر از بقیه جوانبه ولی خوب وای ی ی بذارین یه چیز خیلی باحال براتون بگم : یکی از دوستان باصفا که مثه من هر شب برنامه اشکان خطیبی و رامبد جوان رو می بینه و اتفاقا خیلیم ادعاش میشه(نه خداییش این آخری شوخی بود)شبی که نیما شاهرخ شاهی رو آورده بودن رو دیده بود(من اون شب ندیده بودم)و برا ی من تعریف کرد که پوریا پورسرخ رو دیده ما هم که ساده باورمون شد !!ولی دیشب طی مکالماتم با زهرا فهمیدم که منظورش نیما شاهرخ شاهی بوده و تازه زهرا بهش حالی کرده بود که جایی دیگه ۳ راه نندازه وی مثه این که کار از کار گذشته بود!!!! البته من منشا همه این مشکلات رو دیر دادن نتایج مرحله دوم می دونم و بس حالا اگه حدس زدین این دوست آی کیو کی بوده بهتون جابزه میدم.باشه؟؟ فعلا می رم ولی منتظر جوابتون هستم ببخشید آقای محمد امین صبیحی نظرتون که توی خود صفحه اصلی درج نشده ولی می خواستم بپرسم برای چی؟
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و نهم تیر 1386ساعت 16:39 توسط فاطمه |
|
|
سلام بر همگی
دوستان امیدوارم حالتون خوش باشه ببخشین یه ذره دیر اومدم آخه اعصاب خیلیییییییییی خش خشی بود. جمعه امتحان مرحله دوم بود ۴۸ تا سوال توی ۱۰۰ دقیقه ولی واقعا نمی تونین تصور کنین که چقدر سخت بود اصلا به هر کی سوالا رو می گم شاخاش می ره تو هوا تابستونی الاف شدیم بددددددددددددد عصر با کلی تلاش و کوشش یه جدول حل کردم وقتی به تاریخ مجله نگاه کردم دیدم مال ۱ سال پیشه وای دیشب حامد بهداد رو توی صندلی داغ دیدین خیلی باحال حرف می زد به قیافش نمیاد شخصیتش این جوری باشه حالا ما می ریم یه ذره زبان بخونیم آخه فردا ناسلامتی کلاس دارم فعلا قربان همگی در ضمن یادم رفت بگم زهرا خانم بسیجی خودتیو جد و آباد هفت نسل بعدت حالا که فعلا مثه این که بسیج کلاسای آموزش زبان انگلیسی براشون گذاشته یک تسلطی دارن که نگو لطفا این جا سخن رانی نکن با خونه تماس بگیر باشه؟؟ |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و سوم تیر 1386ساعت 23:33 توسط فاطمه |
|
|
سلام بر همگی مرسی از این تبریکاتون مرسی
دوستان پدر به مناسبت قبولی توی تیزهوشان برام یه کامپیوتر دل خریده (لب تاپه ها) خیلی باحاله خیلی امگب خیلی نمی تونم بنویسم فقط اومدم بگم نرگسی بلا تولدت مبارک ما کیک می خوایما!!!! دوستانی که مثه من تولد می خوان توی بخش نظرات اعلام کنن. نرگس جون کاشکی که ۱۰۰۰۰۰۰ ساله شی(ااااا ببخشید ۴ تا صفر زیاد گذاشتم) |
|
+ نوشته شده در
جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 23:2 توسط فاطمه |
|
|
سلام
مژده مژده تیزهوشان قبول شدیم هممون بالاخره این انتظار کوفتی تموم شد هوووووووووووووراااااااااااااااااااااااااااااااااا از دعاهای همگی کمال تشکر(البته اگه کرده باشین اگه خواستین می تونین از طریق این آدرس برین لیست دخترای اصفهان رو ببینین کف کنین http://www.nodet.net/Azmon/city.asp?paye=2&code=052 حالا می رسیم به مرحله دوم البته همه می گن مرحله دوم برای کسایی که راهنمایی تیزهوشان بودن جنبه تشریفاتی داره ولی قطعی نیست حالا ما هم همین حرف رو توی هوا می گیریم و درس رو تعطیل می کنیم.
در هر صورت همین مرحله اول هم از سرمون زیاده فعلا می روییییییییییییم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 15:4 توسط فاطمه |
|
|
سلام بچه ها
امروز با دوستان رفته بودیم کلاس رباتیک جاتون خالی بود گروه ما مثه این تنبلا هیچ وسیله ای نخریده بودیم(البته مثه تنبلا نه خود تنبلا) بعد از کلاس رفتیم که وسایل رو بخریم خیلی توپ بود البته ۷،۸ تومنی برای خریدشون کم اوردیم گفتیم بعدا براتون میاریم. برگشتنه نرگس و فریماه اومدن خونه ما تا از اینجا تاکسی بگیرن برن البته قبلش رفتیم ویدئو کلوپ برای نرگس چند تا فیلم گرفتیم.رفقا که اومدن خیلی حال داد خییییییییییلی به دلیل برخی از ملاحظات امنیتی دلیلشو نمی گم خودشون می دونن هر کدوم از رفقا که خواستین زنگ بزنین بهتون می گم(البته بچه های کلاسمونا!!!!) فکر کنم امشب یا فردا صبح نتایج تیزهوشانو بزنن تو رو خدا دعا کنین و دعا کنین این اینترنت ما خراب نشه آخه امروز صبح قاط زده بود مجبور شدم برم از همسایمون بگیرم(به من چه یه تیکه شایعه شد نتایجو زدن ) بعد هم دوستان رفتن خونشون و من رو با کوله باری از غم تنها گذاشتن به همون دلیله !!!! خوب ما که رفتیم نظر ندین نامردین(البته اگه خانوم هستین نازنین) |
|
+ نوشته شده در
شنبه نهم تیر 1386ساعت 14:46 توسط فاطمه |
|
|
سلام
چه خبرا ؟؟ خوش می گذره؟؟ شنبه از طرف مدرسه رفتیم باغ بهادران توی اتوبوس بهار عکس های بهرام رادان رو از رو گوشیش نشونمون داد من که تا دو ساعت تو توهم بودم بعدشم چند تا آهنگ برامون گذاشت که خیلی باحال بود من که هر چی آهنگ رو گوشیمه جواد جلبه اونجام که رسیدیم مهلت ندادیم مثه خر می خوردیم من که داشتم خفه می شدم عصرشم کلی آب بازی کردیم که در این میان تلفات جانی نبود اما عاقبت خوبی هم در انتظارمون نبود آخه نتایج مدرسه ی امام صادق رو زده بودن بعدشممن و فریماه رفتیم دل داریش بدیم بیاد توی اتوبوس کلاس ما حال کنه خودمون از اتوبوسه جا موندیم مجبور شدیم با اتوبوس ۵/۳ بیایم تموم راه دو تایی داشتیم با هم حال می کردیم البته با رفقا تماس داشتیما بعدشم نزدیک مدرسه برامون بستنی خریدن زدیم تو رگ حالشو بردیم بعد هم با نرگس ،مهتاب،مریم و خودم آژانس گرفتیم اومدیم خونه. قصه ما به سر رسید،کلاغه به خونش نرسید
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 11:21 توسط فاطمه |
|
|
سلام
امروز رفتیم با نرگس بعد از امتحان مدرسه ی امام صادق کارنامه هامونو بگیریم وای جاتون خالی این قدر به خودم افتخار کردم که نگو شده بودم۱۹.۹۴ امروز داشتم وبلاگ دوستی به نام آقای محمد امین رو می خوندم به این شکل های جالب رسیدم گفتم بذارم شمام بخندین
http://mohamedamin_sabihi.persianblog.com/
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386ساعت 13:10 توسط فاطمه |
|
|
سلام بچه ها چطورین؟؟؟؟
نمی دونم چرا حالم گرفته شده !!! اصلا از ظهر با همه دعوا داشتم فقط ۱۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰ بار با داداشم دعوام شد می گم شماها نمیدونین من چمه؟؟؟ امروز خیلی خندیدیم نرگس برام یه ماجرای باحال گفت گفتم براتون بگم فاز بگیرین می گفت یه بنده خدایی رفته بوده مشهد تو حرم ییهو می بینه یه خانمی داره جیغ می کشه مردم همه فکر می کنن شفا پیدا کرده این بنده خدا هم فکر کرده معجزه شده شروع می کنه گریه کردن باحال بود نههههههههههههه؟؟؟؟؟؟؟؟؟ بابا یه نظری بدین حداقل بگین بی مزه می نویسی دلم خنک شه این ماحرا رو گفتم خودمم از بس خندیدم دلم شاد شد یعنی فکر کنم اعصاب خوردیم بر طرف شد
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی ام خرداد 1386ساعت 21:56 توسط فاطمه |
|
|
به به امروزم که کارنامه ها رو دادن(یعنی نداده بودن زده بودن توی پانل مدرسه
آبرو که برامون نموند البته من خیلی به خودم افتخار کردم با این طرز درس خوندنم خیییییییییییییلی خوب شده بودم۳ تا ۱۹.۵ داشتم ۲تا۱۹.۷۵ که البته با مستمرم جمع می شه! یعنی تازه احتمالا بالاتر از اینا می شه معدلم تازه امتحان مدرسه ی فرازم داشتیم من که هیچی نخونده بودم می ترسم اگه تیزهوشان قبول نشم (که نمی شم) دیگه بقیه مدرسه ها هم قبولم نکنن امروز می رم کلاس برنامه نویسی بنویسم البته اگه ساعتش بهم بخوره دعا کنین بشه آخه من خیلی دوست دارم که برم وای این قدر گشنمه که نگو مثل این که غذا حاضره ما که رفتیم کسی کاری نداره؟؟؟ نظر یادتون نره ها |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386ساعت 12:46 توسط فاطمه |
|
|
سلام
امروز صبح فعال شده و با مامانم رفتیم پیاده روی جاتون خالی نزدیک بود وسط پارک پهن بشم می خواستم جلوی دوستای مامانم ضایع گیری در نیارم وایساده بودم عقب تر داشت گریم می گرفت خلاصه خدا کسیو به این وضعیت دچار نکنه امروز عصر می خوام برم رباتیک ثبت نام کنم بلکه توی یه زمینه ای فعال بشم از این بیکاریم در بیام |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت 7:53 توسط فاطمه |
|
|
وای سلام من دوباره بر گشتم
بچه ها کانون رو از توی دعاتون حذف کنین آخه پاس شدم اونم با چه نمره ای ۸۵ خدا جون مرسی |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 10:41 توسط فاطمه |
|
|
با سلام مجدد خدمت همه
جون من هیچی نگین این قدر اعصابم خورددددددددده که نگو.امتحان کانون زبان داشتم خیلی گند زدم به احتمال ۱۶۰ درصد فیل میشم تو رو خدا دعا کنین در ضمن توی دعاتون از خدا بخواین که زودتر امتحان تیزهوشان نتایجش اعلام بشه(البته قبولم شده باشم) جون من یادتون نره ها. دوباره میام فعلا |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 10:25 توسط فاطمه |
|
|
سلام بر همگی
کلی فکر کردم بالاخره امتحانا تموم شد و من فرصت کردم که بیام و این وبلاگ رو بسازم و در باره ی همه ی کارای باحالی که با دوستام می کردیم و یا شیطونی ها و...برای همه بنویسم. شماها امتحاناتون رو چطوری دادین؟؟؟ تازه امتحانا یه طرف ما که امسال امتحان تیزهوشانم داشتیم حالا زوده برای مطلب گذاشتن ولی بازم میام با حرفای تازه |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386ساعت 21:46 توسط فاطمه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
سلام به هر کسی که میاد توی وبم.باید بگم خوش اومدی!!!!
|
| نوشته های پیشین |
|
فروردین 1388 تیر 1387 اسفند 1386 آذر 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 |
|
RSS
|